28 دی ماه سال 90 بود. ساعت 12 ظهر به سوی سالن المپیک حرکت کردیم. با این گمان که به عنوان اولین نفرات وارد سالن شویم. پس از ورود به محوطه ی سالن المپیک با صحنه ای بسیار عجیب رو به رو شدیم. حدود 50 الی 100 تن از هواداران و عاشقان والیبال پشت درب های زرد رنگ سالن المپیک و هوای نسبتا سرد منتظر بودند، منتظر اینکه درب های سالن به روی آنان باز شود. اما خبری از ماموران نیروی انتظامی نبود تا درب های سالن را به روی آنها باز کنند. مسئولان وعده داده بودند که راس ساعت 14 درب های سالن باز خواهند شد. عقربه های ساعت برای هواداران و عشاق والیبال انگار حرکت نمی کرد و زمان به کندی پیش می رفت. بالاخره ساعت 14 شد. اما خبری از بازگشایی درب های سالن نبود و شاهد ازدحام شدید جمعیت بودیم. هواداران به صورت منظم صف هایی را درست می کردند، برای ورود به سالن. ساعت 14:30 درب های سالن باز شد. هوادارانی که بلیط تهیه کرده بودند وارد سالن شدند. کسانی هم که بلیط نداشتند، می بایست به سختی بلیط تهیه می کردند. ساعت 16 بود که تمام بلیط ها به پایان رسید. دیگر هیچ بلیطی برای فروش به هواداران نبود. بسیاری از هواداران ناراحت و دلشکسته روانه خانه هایشان شدند. برخی نیز ایستادند و منتظر ماندند تا شاید بدون بلیط هم اجازه حضور آنها در سالن داده شود. مسئولان این اجازه را دادند. اما جایی در سالن نبود. به واقع می توان گفت که 'جایی برای سوزن انداختن نبود'. برای نخستین بار بود که معنای این عبارت را به وضوح لمس می کردم. با دیدن این همه علاقه و عشق مردم شهرم به والیبال، احساس غرور کردم. هواداران درون سالن به شدت مشغول تشویق تیم گنبد بودند. دمای سالن به شدت افزایش یافته بود. ساعت تقریبا 17 بود. بازیکنان به سوی مربیان رفتند. مربیان آخرین نکات لازم به بازیکنان گوشزد می کردند. در این لحظه بود که شعار 'بای محمد امپراطور' در سالن طنین انداز شد. ست اول را ملی پوشان کاله 25 بر 19 پیروز شدند. هواداران کمی ناراحت بودند از شکست در ست اول. ست دوم شروع شد. شاگردان بهروز عطایی ست دوم را طوفانی آغاز و به پایان رساندند، کاله 25 هاوش 14. اخم و ناراحتی را می شد  در چشمان هواداران دید. برخی معتقد بودند که کار تمام شده. برخی هم همچنان امیدوار بودند. بای محمد به دنبال راه چاره بود. امپراطور یک تغییر اساسی در ارنج تیمش داد. قائمی به پست قطر پاسور رفت. رحمان رئوفی هم به جای تجدا وارد ترکیب شد. ارنج تیم امپراطور در ست سوم را سوتلدو، دانشفر،ناظری، قائمی، رئوفی؛ ولی پور و عطار تشکیل می دادند. ست سوم شروع شد. فرهاد به تک ستاره میدان تبدیل شده بود. کسی جلودار اسپک ها و سرویس های شیرفرهاد نبود. این ست با دریافت های عالی رئوفی و پاس های عالی سوتلدو و اسپک های شلاقگونه فرهاد به سود گنبدی ها رقم خورد. هاوش 25 کاله 20. بهروز عطایی ناراحت و عصبانی به فکر راه چاره بود. راه چاره هم فقط مهار فرهاد بود. اما مگر می شد جلوی ستاره نوظهور ترکمن صحرا را گرفت؟ ملی پوشان کاله از مهار فرهاد عاجز بودند. هواداران با تمام وجود شیرمردان پایتخت والیبال را تشویق می کردند. ست چهارم شروع شد. بازی بسیار حساس و پرهیجان بود. واقعا کار برای فرهاد هم بسیار سخت بود. اما فرهاد به تنهایی در مقابل نادی، زرینی، نظری افشار، معروف  و ... ایستاد. هاوش 26 کاله 24. هواداران به کمک فرهاد و یارانش سالن را به جهنمی داغ برای آملی ها تبدیل کرده بودند. بهروز عطایی از شدت عصبانیت سرخ شده بود و بر سر بازیکنانش فریاد می زد. هواداران گنبدی شروع به تشویق بای محمد امپراطور و شاگردانش از جمله، فرهاد، ادریس، رحمان، عبدالله، محمد، مجتبی، تجدا و سوتلدو و ... کردند. ست پنجم شروع شد. دو تیم امتیازات را یک در میان کسب می کردند. نتیجه این ست 7 بر 6 به سود کاله. بازی با تک دفاع عالی رحمان رئوفی برابر 7 می شود. سعید معروف از کوره در می رود و به سوی اسطوره اخلاق گنبدی ها یعنی رحمان رئوفی حمله ور می شود. رحمان هیچ عکس العملی انجام نمی دهد. رحمان بسیار متعجب و از کار عجیب معروف عصبانی بود. اما تنها با یک لبخند کوتاه و سکوت، به معروف درس اخلاق می دهد. رحمان می توانست عکس العمل بسیار شدیدتری داشته باشد و به مقابله به مثل بپردازد. اما اسطوره اخلاق گنبدی ها با رفتار بسیار عاقلانه خود مانع از انجام یک درگیری شدید شد. شاید اگر رحمان پاسخ معروف را همچون خودش می داد ...!

داور در کمال ناباوری به هر دو بازیکن کارت زرد نشان می دهد. نتیجه این ست برابر 8 می شود. داور اول این دیدار آقای شفقی به سوی میز منشی می رود. بهروز عطایی و دستیارش محمد شریعتی به سمت داور حمله ور می شوند و موج شدیدی از اعتراضات را بر روی داور این دیدار شاهد هستیم. بهروز عطایی به نوع چیدمان بازیکنان هاوش معترض است. او معتقد است که تیم هاوش خطای ارنج داشته. اما داور چنین اعتقادی ندارد. عطایی تهدید می کند که تمیش را از زمین بیرون می کشد. آقای شفقی داور این دیدار رو به عطایی می گوید: اگر می خواهی تیمت را بیرون بکشی، لطفا زودتر این کار را بکن! عطایی بازیکنانش را به سمت رختکن هدایت می کند. کاپیتان نادی مانع می شود. کاپیتان نادی و معروف به هر زحمتی که شده عطایی را از تصمیمش منصرف می کنند. در این لحظه شریعتی با یک کلمه بسیار زشت به داور بازی اهانت می کند. آقای شفقی نیز فورا وی را با کارت قرمز رو به رو می کند. پس از کش و قوس های فراوان و تاخیری چندین دقیقه ای بازی از سر گرفته می شود. باز هم نبرد فرهاد و ملی پوشان کاله شروع می شود. ستاره نوظهور ترکمن صحرا پا پس نمی کشد و با اسپک های دریافت ناشدنی خود تیم کاله به به زانو در می آورد. هاوش گنبد 3 کاله آمل 2.